|
|
|
|
|
فرض کنید در واگن مترو هستید و دو نفر سر اینکه زودتر روی صندلی بنشینند همدیگر را هول داده اند و هیچکدام صندلی گیرشان نیامده و بنا بر این به ضد و خورد مشغول می شوند. احتمالاً از آدمهای مختلف شاهد رفتارهای مختلف زیر خواهید بود: · مهندس : از رفتار عوام الناس شکایت می کند و در حالی که هیچ کس به او گوش نمی دهد سخنرانی مرتبط انجام می دهد و اواسط حرفش با تماشای کتک کاری حال می کند و یادش می رود که حرفش را ادامه دهد · بازنشسته : بازهم معتقد می شود که این ملت هیچوقت درست نمی شوند و چون قدش نمی رسد که تماشا کند از بقلی ها چهارصد بار می پرسد "چی شده؟" · دانشجو : شعار می دهد و یاد کتکهایی که بی دلیل برای این ملت بی فرهنگ خورده می کند و تا آخر راه با مسافر سمت راستی انقدر حرف سیاسی درپیت می زند که مغز مسافر دست چپی له می شود. · کاسب : واسطه می شود و سعی می کند دو طرف را از هم جدا کند و هرچه به او می گویند برو کنار نمی رود و هی شوخی می کند · یک عده جوان : واسطه نمی شوند و دائم هو می کنند و بلند می خندند و بلند حرف می زنند و پشت سر هم شوخیهای بی مزه می کنند · کارمند : بازهم به این نتیجه می رسد که علت گرانی است و در مورد گرانی و اینکه از کله سحرتا بوق شب چه می کند برای هزارمین بار توضیح می دهد · ورزشکار : هردو طرف را جوجه خطاب می کند و در مورد روش پیروزی در درگیریهای فیزیکی به صورتی که خانم پشت سری صدای او را بشنود توضیح می دهد. · آقای از فرنگ بر نگشته(!) : مثل همیشه حرفهای چرندی که می دانید را می زند و آرزوهایش را در قالب خاطرات سفرهای خارجی اش توضیح می دهد · دوختر خانم مودب : کماکان با زاویه 30 درجه بیرون را تماشا می کند و شش دانگ حواسش پیش دعواست · آقا پسر مودب : خیلی مودبانه می کوشد که به هیچ وجه به دعوا اهمیت ندهد حتی وقتی دامنه کتک کاری به صورت او کشیده می شود. · دوختر خانم بی ادب : از آقا پسر بی ادب بقل دستی که هیچ ربطی به او ندارد می پرسد: "اینها چشونه وحشیا؟" یا "چرا اینطور می کنند؟" یا "حالا دعوا سر چی هست؟" و تا آخر راه به این قبیل سئوالهای تشریحی ادامه می دهد و با نشان دادن دندانهایش لبخند می زند · آقا پسر بی ادب : به سئوالهای پرسیده یا نپرسیده دوختر خانم فوق جوابهای توصیفی می دهد و از او می خواهد برای توضیحات بیشتر با او تماس بگیرد · پیرزن : حرفهای فراوانی می زند که هیچکدام شنیده نمی شود اما بلا انقطاع ادامه می دهد · پسر بچه : تا لحظۀ آخر تلاش می کند که ببیند چه شده و شلوار بقل دستیهایش را صد بار خاکی می کند · مامورین مترو: آخر بالاخره می رسندو مقتدرانه می پرسند :"کی بود داشت دعوا می کرد؟" · شما : دیرتان شده و تاخیر در حرکت باعث شده که بیشتر دیرتان بشود، انقدر اینور و آنور شده اید که روده هایتان به هم گره خورده، کفشتان لگد شده و دکمه پیراهنتان افتاده، موهایتان خراب شده و حالتان از دیدن هرچه صحنه ضد فرهنگ هست به هم می خورد و هیچ کاری نمی توانید بکنید و تا آخر مسیر صد بار به صحبتهای بی ربط بقل دستی می گویید "بله، واقعاً" |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم مهر 1385ساعت 0:9 توسط سیاوش
|
|
||